Sonntag, 19. Januar 2025
بله، خلاصه خونه خانم قاجار بود و من ومهدی پسر عالیه خانم و دخترش ملیحه، برای من سوال شده بود: چرا مهدی و ملیحه به هیچ وج ه حاظر به خانه قاجار رفتن نداشتن، در خانه باز بدون خانم قاجار با هزار اسرار، ما طبقه پایین و خانم بالا! یک روز سوال کردم:، مهدی تو چرا بالا نمیری پیانو بزنی؟ کوکش بده یا صندلیش کجه؟ جوابش بد نبود، گفت: باری ما نون رو میمالیم تو خمیرش چربی اونم بگیریم بخوریم، چی میگی؟ تو برو من میترسم، پاهام شله! خلاصه به غیر از صندوق انگشتر و گردنبند و کلی طلا و جواهر الماس و یاقوت یه صندوق نامه بود که از کتاب های کارل مای و داستان های کاپیتان نمو و غیره هیجانش بیشتر بود. فهمیدی ناصر مرتیکه پفیوز احمق قراشمیش، سر چی گوه گیجه گرفته بود؟ گفت چیزی کم نشده فقط بچه تو فظول زیادیه. کونده عوضی این زدن داشت...
Abonnieren
Kommentare zum Post (Atom)
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen