Samstag, 15. Februar 2025

ترانه فرهاد به گیس خاکستریش آمیخته و خسته ام رفتار و روان خانه گیش ... مرا هم از تلخی و رفتار طنز آمیزم آموخت: ناکس را از دود سازش و بخار کنایه میشمارم..! چشم بر چشم عنایت داشت: دود و غبار کاروان راهزنان و مرگ شوم را بگیر... سیاهی های افکارت در کنارم را به زیر سوال های خام نگیر، سینه ام را خود حدف گرفتم این بار.ببین.. .گناه من صیاد پیر و شیاد همچو دیو... گناه تو بازی مرگ و زندگی در شهری پلید.... درهم ریخته غریب... از دست من هم خام باش و هم بی پروا از من بگیر

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen