ما بریم بخوابیم، میگه سلاح سرد و گرمم یکیش سبز بود و یکیش زرد چایی سبز که دمش گرم و لیمویش کرد مرا سرد.. به نزد نیاکان سر راهم نیست، بلکه شاید خبیث شاهی مرا گمراه کرد.. طوفانی در دسترس ما نیست.. شاید خدا لطفی کند و دست امام به همراه ما باشد و شاه همدرد این راه طولانی امروز نباشد
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen