Dienstag, 11. Februar 2025
میگن لر زیاد حرف نزنه نژادش از بین میره، خوب رپش کنیم از بین نریم...روزی روزگاری یه بابایی داشتیم اون روزها من خیلی سعی میکردم بفهمم جعبه محمات ارتشی پدری به سلسله مبانی اندیشه مادری پل زدنش به چه ارزشی در تکامل یافتگی بلوغ اقلانیت نقش خود را ایفا خواهد کردخواهد کرد خواهد کرد! جمع بندی: دکی باو زکی بیلاخ شدیم شاگرد اول ممتاز سوراخ شدیم. اره. یکی درو وا میکنه نفهم نشمرده منو نخ لا کاموا میکنه.. یکی ته مخمو با گچ دیوار میکنه چند خط مفهوم عنایت روش قاب میکنه.. طرح رفیق بازی و عشق و کلنگی سوراخ دیوار میکنه.. سر هم رفته یه چیزی بگم: ستون مادریم لحضه هارو حساس لمس میکنه.... مهمات پدر ارشد هارو رو از خواب بیباکی و خوش خیالی بیدار میکنه.. ضلم سرم داره بیداد میکنه.. ستون پنجم داره هی ازم کم میکنه...یه بازی شطرنج که سرباز به شاه اهانت میکنه ببی هم سر کاخ به این استدلال ها شک میکنه نقش نو پیاده نفربر ها کوه صبر هم به تپه آبش میکنه... به یک جریان تمرکز کردم و آن هم: تکامل یافتگی بلوغ اقلانیت مرا خر کرد یک بزرگ دیوانه شدم که خلق کرد هم بانگ نای خوش سمر کرد... اول به تهران قدیم پرداخت و بعد محمات جدید ملی را در سیاست سگ پدر کرد... پیشمرگه خنده با نیلبک روی لب کرد.... کنایه بوق سازش در گوش ما مثل کل مسجدی شر کرد: تو از ما نیستی سر نماز ضهر هیچوقط نیستی، تو مسلمان نیستی تو قرآن را از نو بخوان نیستی... شب حمله سیاه پوش نیستی، با ما تو ماشین نیستی....
Abonnieren
Kommentare zum Post (Atom)
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen