Mittwoch, 5. Februar 2025

میگه جامعه رو چجوری میبینی خوب فکر میکنی چجوری ببینم.. وقطی بابا سر سیر ترشی مادر بزرگ با من حسادت داشت.. سر ته دیگ به من حس جنایت داشت.. شادیمون میگرفت داد میزد از هر چی راضی میشدیم به باد میرفت.. قهوی صبحم رو میگرفت چایی دم میگرد... سر شام و ناهار از حرس شکمش باد میکرد.. چرخ دوچرخه منو مگه بادش رو خالی نمیکرد؟ ... به من نگو جامعه چیه... از سوسیس کالباس خور میدونم تا چیزا دیگه.. سر به سرم نزار ببین خر چشم بسته طویله شو پیدا میکنه همیشه عر عر شبونه رو تکرار میکنه مگه نیست الان تو طویله فکر میکنی داره چی میگه.. بشنو همونی که همیشه میگه.. بارم نکن دیگه بسه دیگه.. کتاب هاتو بزار یه جای دیگه.. کتاب هارو و بزار زمین دیگه.. آخه خریت تورو من ببینم تا کی.... بریک تا فردا

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen