Donnerstag, 16. Januar 2025

the poet in this story says that if you press smoke and ash and the haze of death into my hand in your immoral ideas and deep horrible ignorant view of existence, then I have a duty to prove to you that there is a higher being than us and to show you my morally intact hand. (fire is the purifying element in these verses) as a healer, I heal your suffering and your ignorance by turning your poison of death into the medicine of my spiritual path and existence, something for my heart that burns like fire for love. the incomprehensible power is the liquid of your healing, in your worldview and opinion where deepest ignorance reigns. we are your healers the liquid is our blood, so like the wise kings from Gorgan and great Wise guardian of firehalls

outside of Austria, morality is never as far away from fascism as in Austria. I am talking about the 21st century now, where the government and society call medicines for early stage diseases nonsense, for people that were the main topic in action hundreds of millions of illegal euros

در ضمن بعد بگو با این ناکس چکار باید کرد که داروی مادر من شاید دستش باشه، نمیده ولی، نشسته نگاه میکنه از دست طبیب چی برای درمان خود میزنه بیرون که به خودش هم بزنه!

ببین صافکاری کن جوهره این جریان رو بگیر دستت تا ته این جریان رو برو و بعد بگو: چرا من میدانم که این عالم جهان جهل ناکس همین الان هم دوربین مستقیم در خانه ما دارد. شاید هم این نسخه کامل رو خودم داشته باشم ولی از تو واسم عزیز تره، که روزی شاید جایی بخوانم

ما بریم بخوابیم، هرکس این طراحی پنج دقیقه ای مارو صافکاری کرد دستش درد نکنه خیلی باحالی میبخشم به خودت

میگه: دست ناکس را چه بوییده ای جز دود و خاکستر و مه مرگ ... گفتمش هر چه عالم جهل داد دست جان وخرد...... دست او آتش شاه گرگان است که کند عالم جهل جهان هر ناکس را خرد....... به ما گویند بزرگ آتش بانان... خرد.. شعله ور قلبی فروزان و طبیب دست ناکس های بی خرد....

یکی دیگه الان میاد طراحی کس شعر

این کس شعر: عمویی نوای ساز غربی اش جنون درد هویت را می‌سرود...،در میهنش فرنگستان... بوستان وطنش را به اجنبی ها یک هویت میفروخت... چنان دیوا نه ای نشنیده بودم... آزاده اش نماد نوای ساز غربی اش بود


آزاده کس شعر عموته، باباته ننته، فامیلته،، کس شعر خودتی، کس شعر عروسی آرش بود، یه قرداد با سازمان سیا، کس شعر پسر خاله خاک تو سرته.، ما کس شعر شناسیم، صبح تا شب طراح کس شعریم.. بیا الان آخریش واسه امروز میاد واسا:

فهمیدی یا نه؟ رفیق میخوای پیدا کنی اینطوری: شیشه میکشه تریاک میکشه ولی یه روح میشه، همه جا میره، مثل روح. الانم جنس ژاپن رو داره میکشه استخون هاشو تق و توق میکنه، من رو از کجا بگیره! وگرنه مادر و خواهر من اینجا دیگه تمومه، کسی نیست، فقط یک روح خود من از اونور

I am among thousands the only one of the blood of the holy line from Iran where Europe has left my murder to the mullahs. Otherwise Europe will not let anyone flee or escape, even if they are in Tashkent, Macau, Baku, or missing in Sri Lanka or in Bombay in the deepest slums they will find you

حالا ببینم رفیق ارژنگ من که تهرون نیستم، بچه شماست. وقطی زنش با برادرش نشسته بود به تو میگفت: ارژنگ دیگه اون ارژنگ نیست، اخلاقش عوض شده، مشکل زیاد داریم، ارژنگ هیچکاری از دستش بر نمیاد، کار پیدا نمیکنه، پدرم ناراحته و زجر میکشه، کجا رفتی بعدش با برادر زن ارژنگ؟ رفاقت سر چی شروع شد با اون با مرام،؟ چرا ۸ ماه بعدش ارژنگ مرد؟ تو کدوم خری شدی؟ امروز کی هستی؟ چرا دستت شیشه من رو گرفتی خرفت، گاو تر شدی یا عاقل تر، شیشه به چه درد تو میخوره جنازه بیکار

20 years of state treaty ended in 2018 where my murder was certain, the urgency of the moment was this one too: 2018 the B Team! shaman smoke rituals

فهمیدی آزاده امکان نداشت من رو نکشه با پلیس، کی؟ ۲۰۱۸، پس بدون زندگی با کسی که پول کارخانه زولبیا و باقلوا خوری میده شهامت میخواد، حوش میخواد، عقل میخواد، جیب پول خالی میخواد..تو هم که مردی ارژنگ جون از دور فاطحه واست خوندم، روحت شاد. کی بود مردی عزيزم روحت هم یادش نیست من به یادت هستم

حالا بیا ارژنگ جون مراسم خواستگاری: بابات میگه: آقا این سوال ها چیه، مگه ارژنگ نگفت بله؟ مگه قبول نکرد؟، ننه عروس میگه نه، :: دختر ما توقع و آرزو یک تصویر های درزندگی داره که باید به واقعیت برسه، از این صحنه‌ها راستش ما گذشت نداریم در زندگی باید ببینیم! فهمیدی؟یعنی گوساله بابات هم بله، ننت هم دیوانه بله، همه باهم بله، فامیل هایت معرفی نشدن هنوز، ببینیم چی میشه

ارژنگ جون قاطی نکن تکلیفت رو اونجا روشن کن، خونه خودت با هرچی دم دستت هست. این سه نفر فقط نیستن، شبکه بندی چند صد هزار نفری هم در خارج هستن و هم در ایران هستن. حاجی هم واست تار و نی لبک میزنه، ارژنگ جان بوی عطر شرف نابت رو بنازم، ریدادادادام

لیلا میدونی کیه؟ لیلا میخواد ببینه خونه‌ی من(خانه ارژنگ ) میتونه بیاد دو هفته بشینه یا نه؟ تا برادر و پدرش بیان، که چی؟، تو به چه جرعت با این دختر اینجا نشستی؟ با کدوم هوش و استعداد؟، تو میدونی لیلا کیه؟، من کیم؟، این شخصیت رو با چه وجدان اینجا نگه داشتی؟ شهامت میخواد زندگی با لیلای من، هوش و استعداد میخواد این زندگی، داری؟، میتونی؟ ازدواج میکنی؟ توانایی این جرعت رو داری

از من میشنوی ارژنگ گوساله بگو نه همان جا بمیر، خوارت گائیده شد، ازدواج کنی ننت گاییدست

ببین بچه پولدار ایران مثل من پیدا کردی به بابات بگو من باید برم میک بزنم، همه ما شناسایی شدیم، آدم کشی دیگه خبری نیست بابا، سرهنگ خیبر هم آبجی لیلا مارو میشناسه ایستگاه پلیس، کی رو بکشیم دیگه؟

I have thousands of officials in the Iranian police in Tehran as unknown friends, unknown. This is the home chemistry in words and images! In a dictatorship country, there is no need for precise scientific selection. But perhaps in the case of western democracy in Iran

The solid pillars and backbone of the police in the 21st century is: selection is based on gene and DNA research and sociobiology science because of collective social behavior and movement as a cell. Otherwise, this organization is not a poker player and never willing to take risks. This system has been proving this since 1998

So, autonomous cells exist some in police apart, this includes Iranian matrix, Turkish matrix, Arab matrix and Austrian matrix, who unites them together in one big matter and matrix is ​​black African matrix led by Israeli matrix

iranian born police officers vienna are hezbollah atrocity consciousness in police hierarchy, which means not worse primitive than red matter but a black and red alliance with no fear of assassination terror and murder. arash or kiarasch or siamak does not matter hassan and hussein and ali and arash and kiarash have the same matter

زاویه پل مزدا یکم فرق داره ولی همان راه همان آدرس، همان سنگ زیاد دور نیست سوگولی جونم میبرمت عشق پاک و مهر اهورایی

خوب دیگه، امیر رو میزاریم اونجا خودمون بر میگردیم سوگولی رو برقصونیم، سوگولی چی نوشتی، حالا تو که امیر رو کشتی، چی؟ من کی؟ من زن آرایی ام درد و غم و فلک حمله تازیم، من زنم آی یک زنم اهورایی به مزدا پل زنم، یک زنم تک زنم آشفته از این تازی منم،

رفیق من رفیق روز های غم هاست ببین عشق پاک اسم من را چجور زنده نگه داشت

والا این ها امیر کش نیستن فقط امیری کشن از بس بهشون حال و هول حلال میدن

بله، اینم انبوه آه و غم شاهد ناشناس است، پر از انبوه و درد، قهرمانی را با اشک میپزیرد، ارث و میراث راز دل را با نام او بر روی گور خود مینویسد

درسته ناصر ناکس ویرگول، علامت سوال این است:، نه از این گور به آن گور(ویرگول) بلکه ناکام وگمنام سنگ نامه ای بر هیچ گور، ای تو ناکس گور به گور ویرگول، ارث و میراث راز دلم را به که بسپارم، به کدام نام و کدام گور

والا به خدا با این زبان مسافر کش هم ورشکست میشن همه مسافر ها در میرن چه برسه به ما

از پشت فرمون کنار جاده چالوس: واژه نامه فارسی را به دستم نده، طناب چرب دار را به دستم نده... این غم گستاخ دلم را راه چاره نده، بگذار آوای ققنوس بماند.. زبان کبیر نابش را یاد ما نده

Fotos